فهرست محتوا
رشد شخصیت یک مفهوم پیچیده است که ابعاد مختلفی دارد و به هر فرد بستگی دارد. میتوان آن را بهعنوان یک پیوستار در نظر گرفت که در آن شدت و نوع تغییرات متفاوت است. این مفهوم به رفتارهای اجتماعی، انتظارات از افراد، و توانایی ابراز وجود و پیشرفت شخصی مرتبط است. در واقع، رشد شخصیت به نحوه تعامل ما با دیگران و چگونگی پیشرفت در زندگی بستگی دارد.
رشد شخصیت به معنای شکلگیری و تغییر ویژگیهای رفتاری و شخصیتی است که هر فرد را از دیگران متمایز میکند. این فرآیند همواره در حال تغییر است و تحت تأثیر عوامل مختلف و تجربیات زندگی قرار دارد. رشد شخصیت ابعاد مختلفی دارد و به هر فرد بستگی دارد.
میتوانیم رشد شخصیت را بهعنوان یک پیوستار تصور کنیم که در آن تغییرات و شدتهای مختلف وجود دارد. به این معنا که هر فرد بر اساس انتظارات اجتماعی، نحوه ابراز وجود و پیشرفت شخصی خود رشد میکند.
بسیاری از روانشناسان معتقدند که شخصیت در دوران کودکی شکل میگیرد و در طول زندگی به رشد خود ادامه میدهد. به عبارت دیگر، ویژگیهای شخصیتی بزرگسالان به رفتار و مزاج آنها در دوران نوزادی ارتباط دارد. تفاوتهای فردی در رفتار و شخصیت معمولاً از سنین پایین شروع میشود و بهتدریج در طول زندگی فرد توسعه مییابد.
مدل پنج عاملی شخصیت نیز ابعاد مختلف شخصیت را شناسایی میکند، از جمله روانرنجوری، برونگرایی، گشودگی به تجربه، توافقپذیری و وظیفهشناسی. این مدل نشان میدهد که این ویژگیها از سنین پایین در افراد وجود دارد و در طول زندگی ادامه مییابد.
افکار، اخلاق و ویژگیهای شخصی هر فرد در طول زمان شکل میگیرند و با بالا رفتن سن تقویت میشوند. این عوامل در مجموع شخصیت ما را تشکیل میدهند. در هر سنی که باشید، میتوانید ایرادات شخصیت خود را شناسایی کرده و برای بهبود آنها اقدام کنید. رشد شخصیت و عشق به خود از مهمترین راههای پیشرفت در زندگی هستند. هرچه شخصیت خود را بهبود ببخشید، در مسیر رشد فردی گامهای بزرگی برمیدارید و زندگی زیباتری خواهید داشت.
برای اصلاح رفتارهای خود، میتوانید نکات زیر را یاد بگیرید:
برخی افراد نمیتوانند در برابر خواستههایی که برایشان مشکلساز میشود، نه بگویند. این ناتوانی به معنی عدم توانایی در دفاع از حقوق خود و تعیین مرزهای شخصی در برابر خواستههای دیگران است. وقتی اعتماد به نفس نداشته باشیم و نتوانیم مرزهایی در روابط خود تعیین کنیم، ممکن است همیشه آسیب ببینیم.
هر کسی حق دارد حریم شخصیاش را از درخواستهای بیش از حد و نامناسب دیگران حفظ کند. باید بدون عذاب وجدان در مواقع لازم نه بگویید، زیرا نباید زندگی و آسایش خود را فدای افرادی کنید که تنها به اهداف خودشان اهمیت میدهند.
بیایید با یک مثال توضیح دهیم. فرض کنید شما تنها هستید و شاغل، و زمان زیادی را در محل کار میگذرانید. آخر هفته یکی از آشنایانتان با شما تماس میگیرد و از شما میخواهد که از فرزندش مراقبت کنید. آیا واقعاً نباید به او نه بگویید؟ شما نیاز به استراحت دارید یا باید به کارهای خود رسیدگی کنید، اما به خاطر ترس از ناراحت کردن آن فرد، به او بله میگویید. در این حالت، حق خود را نادیده گرفتهاید. اگر به راحتی نه میگفتید، آن فرد حتماً چارهای دیگر پیدا میکرد.
یا فرض کنید کسی از شما پول قرض میخواهد و شما در آن moment از نظر مالی توانایی قرض دادن ندارید. اما چون نمیخواهید او را ناراحت کنید، درخواستش را میپذیرید و پولی را که نیاز دارید به او میدهید. ممکن است او نتواند به موقع پول را پس دهد و شما دچار دردسر شوید. اگر از ابتدا نه میگفتید، او دیگر از شما قرض نمیگرفت و شما راحتتر بودید.
زمانی که نمیتوانیم کارهایی را برای دیگران انجام دهیم، نباید به اجبار قبول کنیم. گاهی ممکن است پشیمان شویم و اگر آسیبهایی به زندگی ما وارد شود، مقصر خودمان هستیم که از اول نه نگفتیم. نباید ضعیف باشیم و همیشه خوشحال کردن دیگران را به آرامش زندگی خود ترجیح دهیم.
جملههایی مثل “تو نباید این کار را میکردی”، “چرا تو .. نداری؟”، “هرگز یاد نمیگیری”، یا “چقدر چاق و بدقیافه هستی!”، معمولاً در ذهن ما شنیده میشوند یا از دیگران میشنویم. این نوع صحبتها میتواند به ما آسیب بزند و روحیهمان را خراب کند و احساس بدی نسبت به خودمان ایجاد کند. به این صداها “قاضی درونی” میگویند.
معمولاً این حرفها را والدین یا افرادی مثل معلمان به ما میزنند. اما یک راه وجود دارد که میتوانیم با این صداهای منفی و قاضی درونی که همیشه ما را آزار میدهد، مقابله کنیم.
یک بار در تنهایی بنشینید و به این صداها و انتقادات که شما را آزار داده، فکر کنید. از آنها بخواهید که از شما دور شوند و به قاضی درونیتان بگویید: “من راه دیگری به غیر از تو انتخاب میکنم. من کنترل احساسات و رفتار خودم را دیگر به تو نمیسپارم و تسلیم تو نمیشوم. از این به بعد، خودم را دوست دارم و به صدای درونیام گوش میدهم تا به آرامش و شادی درونی برسم.”
اگر خودمان را تحت تأثیر افکار منفی قرار دهیم که میخواهند ما را قضاوت کنند، در واقع به خودمان آسیب میزنیم و مانع پیشرفت شخصیت خود میشویم. واگذاری کنترل زندگی به دیگران—چه خانواده، جامعه، ایدئولوژیها، یا حتی رئیسمان—نشاندهنده نداشتن عشق و اعتماد به نفس نسبت به تواناییهایمان است. نادیده گرفتن افکار و عقاید مثبت خود میتواند خسارتهای زیادی به ما بزند و باعث پشیمانی در آینده شود.
اگر به نظرات نادرست دیگران درباره خودمان توجه کنیم، هرگز نمیتوانیم در زندگی رشد کنیم. هیچکس نمیتواند به جای ما هدفها و برنامهریزیهای ما را تعیین کند. اگر اجازه دهیم دیدگاههای دیگران مسیر زندگی ما را مشخص کند، به احتمال زیاد شکست میخوریم و زندگیمان غمانگیز خواهد شد. بنابراین، باید قدرت و اختیار خود را همیشه حفظ کنیم.
باید به خودمان عشق بورزیم و این عشق را سرلوحه زندگیمان قرار دهیم. نیروی عشق به خود، ما را از بدیها و افکار منفی آزاد میکند و به ما سبکبالی، موفقیت و شادی میبخشد. عشق، منبع انرژی برای داشتن یک زندگی خوب است. هرچه خودمان را بیشتر دوست داشته باشیم، در تعامل با دیگران هم بهتر رفتار خواهیم کرد.
همه افراد در زندگی خود با مشکلاتی مواجه میشوند که گاهی ناشی از رفتار دیگران، مانند اعضای خانواده یا دوستان نزدیکشان است. اما مهم است که به خود احترام بگذاریم و اعتماد به نفس داشته باشیم تا گرفتار کینه و نگرانی نشویم و بتوانیم دیگران را ببخشیم. فراموش کردن اتفاقات ناراحتکننده به ما کمک میکند تا در تعاملات اجتماعی خود راحتتر زندگی کنیم. افرادی که میبخشند، به رشد شخصیت بهتری دست پیدا میکنند و کمتر درگیر ناراحتیهای روحی و افسردگی میشوند.
بخشیدن به معنای این است که کینه را در دل نگه نداریم. میتوانیم با انجام تمریناتی این حس بخشش را در خود تقویت کنیم. در خلوت خود بنشینید و موضوعی که شما را ناراحت کرده است، به یاد بیاورید. به خود بگویید: “من دیگر نگران این اتفاق نیستم” و این جمله را چند بار تکرار کنید.
سپس فردی که شما را آزار داده، در ذهن خود مجسم کنید و به او بگویید: “من تو را بخشیدهام و برایت آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.” این تمرین را تکرار کنید تا از کینهها رها شوید و نگرانیها به سراغ شما نیایند. این کار حس آرامش و خشنودی درونی شما را تقویت میکند و شما را از غم و ناراحتی دور میسازد.
اگر تصور کنیم که به سن پیری رسیدهایم، باید به این فکر کنیم که چه چیزهایی را دوست داشتیم و به چه موقعیتی میخواستیم برسیم. شاید بخواهیم شغل یا مهارتی را داشته باشیم که برایمان ارزشمند است. چون ما فقط یک بار زندگی میکنیم، نباید اجازه دهیم که حس پشیمانی ما را آزار دهد و باید سعی کنیم همیشه احساس رضایت داشته باشیم.
گاهی اوقات به دلیل تلاش زیاد، از دنبال کردن آرزوها و علایق خود عقب میمانیم. این به خاطر عادت به سکون و زندگی عادی است. اما اگر به دنبال علایق و اهداف خود برویم، حتی اگر نتوانیم به همه آنها برسیم، درسها و تجربههای ارزشمندی خواهیم داشت.
باید جایگاه خود را در زندگی محکم کنیم و نگذاریم که شرایط جامعه یا خانواده ما را به مسیرهای ناپسند هدایت کند. علایق خود را بشناسیم و از همین حالا هدفگذاری کنیم تا به آنها برسیم. هیچ تلاشی را بیفایده ندانیم؛ زیرا داشتن یک زندگی دلخواه حق ماست و قابل دسترسی است.
مسئولیت زندگی یعنی اینکه در برابر هر انتخاب و اتفاقی که در زندگیمان میافتد، پاسخگو باشیم و نتایج آنها را بپذیریم. باید بتوانیم زندگیمان را بهخوبی مدیریت کنیم و در مقابل هر اتفاقی، واکنش مناسبی نشان دهیم.
اگر کسی نخواهد مسئولیت زندگیاش را بپذیرد، همیشه بدبین و منفینگر میشود و احساس ناتوانی میکند. او به جای اینکه به دنبال راه حل باشد، مشکلات را بزرگتر از آنچه که هستند، میبیند و به دیگران وابسته میشود. او در مقابل مشکلات بزرگ “نه” میگوید.
اما کسی که مسئولیت زندگیاش را به عهده میگیرد، هرگز به دنبال ترحم نیست. او به گونهای رفتار میکند که بتواند از عهده کارهایش برآید و همواره فردی مثبتاندیش، جستجوگر و تلاشگر است. او هیچ تلاشی برای موفقیت در زندگی را بیفایده نمیداند و انتخاب میکند که با قدرت در زندگی قدم بردارد و آیندهاش را بسازد. او هرگز نقش قربانی را انتخاب نمیکند و با خود میگوید: “من مسئول همه چیزهایی هستم که امروز برایم اتفاق افتاده، چون انتخابهایم به من اجازه میدهند بزرگتر شوم.”
در برابر حوادث زندگی نباید فرار کنیم یا عقبنشینی کنیم. بلکه باید همواره در تلاش و جنبش باشیم تا به حس رضایت درونی از زندگی خود برسیم. با پذیرش مسئولیتهایمان، توانایی بالایی در رشد شخصیت خود خواهیم داشت و جایگاه مهمی در جامعه کسب میکنیم.
در طول زندگی یک فرد، ثبات شخصیت او متغیر است و این تغییرات در بزرگسالی بیشتر میشوند. یکی از دلایل این تغییرات، تأثیرات ژنتیکی و محیطی بر شخصیت است.
از کودکی تا اواسط نوجوانی، تفاوتهای فردی در شخصیت بیشتر به خاطر تأثیرات محیطی مانند خانواده، مدرسه و دوستان است. اما در بزرگسالی، تأثیرات ژنتیکی نقش بیشتری پیدا میکنند و بنابراین تفاوتهای فردی در شخصیت بین افرادی که ژنتیک مشابهی دارند، کمتر میشود.
یک مطالعه طولی که بر روی افراد در طول پنجاه سال، از نوجوانی تا بزرگسالی انجام شد، نشان داد که شخصیت قابلیت انعطاف دارد. با این حال، تغییرات در سطح انعطافپذیری شخصیت در بزرگسالی بیشتر تثبیت میشوند و به آرامی شکل میگیرند.
رشد شخصیت یک فرآیند پیچیده و چندبعدی است که به عواملی چون ژنتیک، محیط، تجربیات زندگی، و تمایل به یادگیری وابسته است. در حالی که تغییرات در شخصیت ممکن است در طول زمان اتفاق بیفتند، حفظ ثبات در ویژگیهای اصلی شخصیت میتواند به رشد فردی و اجتماعی کمک کند. با شناخت و پذیرش مسئولیت در زندگی، افراد میتوانند به سمت رشد و بهبود شخصیت خود حرکت کنند و در نهایت زندگی شادتری را تجربه کنند.
شغل روانشناسی (Psychology) یکی از حرفههای مهمی است که به ما کمک میکند تا ذهن…
اگر به علوم طبیعی و پزشکی علاقه دارید و دوست دارید به مردم کمک کنید،…
طب کار به حفظ سلامت کارکنان و ایمنی محیط کار مربوط میشود. کارمندان سازمانها و…
نیاز به کار از زمانهای قدیم وجود داشته و هر روز اهمیت آن بیشتر میشود.…
روانشناسی سلامت یک رشته بینرشتهای است که به ترکیب روانشناسی و پزشکی میپردازد. این رشته…
واقعیت درمانی یک روش رواندرمانی است که همه رفتارها را به عنوان انتخابهایی میداند. به…